أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
278
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) بر شما باد اى عزيزان و برادران كه از گفتار دروغ و اغراى شيطان پرهيز كنيد كه شيطان پيش از شما بسيار از كسان را در غرور افگنده و ضالّ و گمراه گردانيده ، در ضلالت و غوايت بدان غايت رسيدند كه كتاب خداى را پس پشت انداختند و اوامر و نواهى معطّل گذاشتند ، عصيان را بر طاعت گزيدند و راه غفلت و طريق عطلت سپردند تا خداى تعالى برايشان خشم گرفت و ايشان را از صورت آدمى بگردانيده به هيئت خوك و كپى كرد . اكنون رايها بر هم آريد و اين كار را بر عهدهء كسى كه صلاحيّت اين امر دارد بگذاريد و در رعايت اسلام و مسلمانى سعى بليغ به جاى آريد . [ 111 ب ] بعد از آن علىّ ابن ابى طالب در سخن آمد و گفت : اى عزيزان ، شما را معلوم است كه اهل بيت نبوت و سبب نجات امّت از بلا و مشقّت ماييم . اگر حقّ ما را به ما باز رسانيد ، حقّ به مركز خويشتن قرار گيرد و اگر از ما حقّ ما را باز داريد ، شتران خويش را برنشينيم و به هر جا كه صلاح بدانيم برويم . اگر چه غيبت دراز باشد ، باك نداريم تا بدان وقت كه ما را معيّن كردهاند ، برسيم . به خدايى خدا كه اگر رسول او محمّد ( ص ) ما را عهدى نكرده بودى و ما را از اين كار خبرى ندادى ، من حقّ خويش نه بگذاشتمى و آن را هرگز به هيچ كس ندادمى و در تحصيل حقّ خويشتن مىكوشيدمى تا بدان درجهاى كه اگر پيش از رسيدن بدان مقصود در معرض مردن و هلاك بودمى ، باك نداشتمى ، مع ذلك من يكىام از شما [ كه ] بر همگان در اسلام سبقت [ 2 ] داشته . سخن مرا بشنويد و ياد گيريد و بدانيد كه من فرمانبردار شمايم و متابع شما خواهم بود ، ليكن شما فكر اين كار بر اصل كنيد و در رونق شريعت و شعار اسلام قدم استوار داريد . آن كنيد كه خدا و رسول او را خوش آيد . [ 3 ] عبد الرّحمان بن عوف چون سخنان علىّ بن ابى طالب شنيد و در ضمن او موافقت مطالعه نمود ، خوشدل گشت و گفت : اى ابو الحسن ، اگر زمام اين كار به دست تو افتد ، كفايت اين كار چگونه كنى و با امّت رسول ( ص ) بر چه منوال روزگار گذارى ؟ على گفت : طريق عدل سپرم و پيوسته سويّت ميان امّت نگاه دارم . عبد الرّحمان گفت : اگر اين كار از تو درگذرد و به كسى ديگر رسد ، چه گويى ؟
--> [ ( 2 ) ] ت : بقعت . [ ( 3 ) ] چ : « آن كنيد . . . آيد » حذف شده است .